عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

376

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

شهرت بيش از پيش براى او شد . چنان كه مولويان هم مثل ديگر ارباب طريقت به طرفداران ابن عربى پيوستند . آن دسته از پيروان فرقهء مولوى كه زحمت مطالعهء آثار مولانا را تحمل نكرده بودند ، يا دانشى نداشتند كه خوانده‌هاى خود را دريابند ، مصراع : " مرحبا يا ابن عرب ، صد آفرين " را از غزلى كه از سروده‌هاى مولانا نيست ، برداشتند و تا آن حد غفلت نشان دادند كه پنداشتند آن غزل در ستايش ابن عربى است « 1 » . فتوحات پرحجم محيى الدين و شرحهاى مربوط بدان ، فصوص ، شجرات - الكون ، رسالة الغوثية و در يك كلام كليهء آثار محيى الدين را اين‌چنين مىتوان خلاصه كرد : احاديث و آيات كه همه با اصول باطنيان تأويل شده است و معانى آن در تصور و عقل نگنجد . قوم مغروق نوح در بحر علم بالله ، فرعون عارف و مؤمن ، پيامبران خطاكار ، روياها و مشاهدات ، كرامات ، سير در مريخ و زحل ، سفر به ارض سمسم ، ديدار با پيامبران ، مصاحبت با عارفان سلف حتى ارشاد آنان ، معراجها ، تصحيح خطاها و اصلاح صحيحها و چيزهاى شگفت‌انگيز ديگر . . . . . . . سرانجام بالاتر از اين‌ها در برابر مقام " خاتم‌الانبيا " ى حضرت محمد ( ص ) مقامى چون " خاتم‌الاوليا " براى محيى الدين و ادعاى اينكه چون وى مظهر ولايت حضرت محمد بود ، تمام انبياى قبل ، از وى كسب فيض كرده‌اند و تمام عارفان از خود او نيز از وى استفاضه خواهند كرد . از نظر زمان در برابر مهدى ( ع ) كه خاتم ولايت است ، او از حيث حقيقت نيز مدعى نوعى خاتميت بود . خلاصه يك خودپرستى و خودبينى بيكران . ترديدى نيست اين مايه‌ها كه خميرهء طريقت اكبريه را سرشته بود ، معجونى بود از عقايد اسماعيليه و باطنيه . و سلطان العلماء ، سيد

--> ( 1 ) تنها بايراميه نيستند كه ابن عربى را از خود مىدانند ، اين علاقه مختص به شاخهء ملامتى - حمزوى نيست . آقاى رائف يلكنجى كتابفروش رسالهء حجيمى از آقا شمس الدين به دست آورده‌اند كه همهء آن فى الواقع حاوى پاسخها و رد اعتراضاتى است كه بر ابن عربى گرفته‌اند .